ادامه این داستان

ادامه این وبلاگ در این جا

http://doctorshyn.blog.com

است . فعلا که خواهر سرور وردپرس را عروس هزار داماد کردند و این فیلتـر شکن ها هم اگر یک بار مصرف نباشند یک سرشان وصل می شود به خلای گـرداب دات آی آر . یک فیلتـر شکن تا باز می شد آدرسش می شد گـرداب دات آی آر دات ام پی تری . خلاصه دیگه اینجوری . فتح الفتوحات بعدی هم حتما بلاگر و کل گوگل و یاهو و بینگ و …. بلاگفا !

.

من دیگر کارگر ِ باربر برده ی بی بهای شما نیستم آقا
دیگر دوره گرد ِ دست فروش ِ دست از پا دراز تر، دست به دهان ِ دست آویز ِ دست انداختن های شما نیستم خانم
من چاپگر کارخانه شما ، کارگر چاپخانه شما بودم ، چای چی آبدارخانه ، آبدارچی چای خانه ی بنگاه آبدارگاه دارآباد ، دربان درب خانه ی درب و داغان دشت مرغان ، شاگرد ِ پاگرد نشین گردگیر، من گماشته ی گـه پاک کن گاوداری هوشنگ گوساله ، حاج هوشنگ ِ گوساله و پدران ، حمالی فعال ، کند هوشی سختکوش ، قاطری قطور ،  دارای مهارت های خاص شامل خفت پذیری منت پذیری توسری خوری سر به زیری خستگی ناپذیری
ولی دیگر نیستم
نمی شوم
دیگر در چاپ خانه و چای خانه و جـنده خانه ی شما ، در کارخانه ی کـیر برقی سازی ، کـرست تیتانیوم دوزی ، کانـدوم حریر بافی ، کار خانه ی ِ دارو خانه ی ِ دکتر کـس کشیان کـِـرم ِ کـیر چاق کن و کــون چرب کن نمی سازم ، سگدو نمی زنم ، پادو نمی شوم
دیگر آن جارو کش ِ پارو زن ِ زن ذلیل ِ کـس پرست ِ پرستار شیفت شب ِ بیماران روانی ِ دست و پا بریده ی ِ معلول ِ مسلول ِِ مفلوک ِ افلیج ِ خلیج و عسلویه و گرمای نود درجه و آچار کش و جـاکش و کلاش و کفاش ِ افغانی و کناس ِ ایرانی و غواص جوشکار ِ ملیونر ِ روماتیسمی ِ تروریست ِ تر زده به خود ، خود فروش ، خرده فروش ، مرده شور، کفن فروش ، کفتر فروش ِ کفتر باز ِ قمار باز ِ همیشه بازنده ی ِ شاگرد راننده ، خدا بنده ، خدا رییس ِ دعا نویس ِ روان نویس ِ کـس لیس ِ دست بوس ِ خانم رییس ، خاک بر سر ِخاک بوس ِ خاکروب و خاک انداز و خایـه مال شما بی مایگان نـــمــــی شـــوم
دیگر پیک موتوری ، پیک شتری ، عرق فروش ، خانوم بیار ، غلام سیاه ، کریم شیره ای ، عموکـیری ، زیر سیگاری ، پا منقلی ِ هیچ کس  نـــمــــی شـــوم
تمام شد . تمام شدم . تمام شدید . تمامتان کردم . تمام تان را کردم . می کنم . اصرار نکنید . اصرار نمی کنم .
من دیگر تن در نخواهم داد .دیگر تن دردمندم را به دریوزگی ِ درخواست در نخواهم داد . تن من نخواهد خواست .

با تبریک روز زن ، در صدر فهرست فروش اینترنتی

Shalom aleichem

دو خدا ، یک بشریت را محاصره کرده اند . دو گرگ یک گله را گرفتار ، به گروگان گرفته اند . دو دین دنیای یک بشریت را گـاییده اند . دو گرگ ، دو خدا ، گلوی گله ای بی گناه را به گلوله به رگبار ِ مرگبار ِ گه و گلوله ، به گه لوله کشیده اند . بشریتی در باریکه ای در کناره ی کرانه ی مدیترانه با دستان محمد و موسی بر گلویشان ، گله ای که دیوار گوشتی دو گرگ گرسنه اند . و حالا هدیه آورده اند . با پیام پیس ، لاو ، صلح ، سلام ، شالوم  و در جعبه های بیسکوییت موشک دور برد . و در کـون یک گنجشک منار جنبان . قسم به قدس کثیف ، جناب ایـهود یا لیکود یا یهود و با عرض صمیمانه ترین شالوم علیخم ها ، فقط هدیه آورده بودیم . داخل این کادو ها کـاندوم برای پر تراکم ترین نقطه جمعیتی زمین . با پیام پیس ، شاش ، گه ، کـون ، خون . و بدرقه شدیم . و تیر و تیپا خوردیم . قسم به قدس کثیف و کعبه مکعب ، به نغمه عرعر داوود و پرده ی مریم ، به تخـم چپ گوساله سامری و خر عیسی، به یاکوب به ایزاک ، به آبراهام ، به روح امـام ، به روح خاخام ، به یوم کیپور و روش هشانا و سوکوت و پسح ، به روز مباهله و معامله و روز عید و شب قتل و قدر، به بلندی های گولان و بعلبک و بیت المقدس ، یا اورشلیم یا جورازلیم یا هرچی و در پایان به روح پر فتوح موسی علیه السلام  که شالوم علیخم یهوه به او و به روح پر فتوح محـمد مصـطفی که سلام لا اله الا هو به او دین کـیر کلفتی است در گلوی دنیای من .

Dear Mr. President

لاشـی بین المللی . ایران را فاحـشه دیپلماتیک کرده اید آقای رییس جمهور . روسـپی سیاسی . ایران را جـنده ی جامعه جهانی کرده اید آقای پریزدنت . مستر پریزدنت . تن مام میهن مان را انداخته اید وسط ، از سرخپوست های کُکی بولیویا و ونزوئلا، تا سیاه پوست های آدم خوار ِ کانیبال موریتانیا و سومالیا . کس مام میهن را انداخته اید وسط ، کـس مادرتان را انداخته اید وسط ، همه چیز را تاراج زده اید. به یغما برده اید . چینی های سگ مصب ِ سگ خور. کره شمالی هم مسلک چمن خور . لجن خور . هر کس می آید حظی می برد ، تکه ای می کند و می برد ، به فیضی می رسد و شما به فضل الهی یک روز دیگر ، یک دم دیگر ، ایران را ، ایران ویران را ، به ید توانا به قوت بازو ، با دست پلاستیکی رهـبر معظـم انقلاب ، هر کشوری  می آید ما را ، مام ما را ، می گـاید و می رود و یه آب هم روش . بی هیچ نتیجه ای . بی هیچ نصیب و منفعتی . مفتی . مجانی . افغانستان می آید آبت را ، امارات خاکت را.  مگر همین پوتین نبود که می گفت من در رهبر ایران سیمای مسیح را دیده ام . سیمای یک بی پدر . ضجه تان را شنیدم آقای رییس جمهور . پیام تان را شنیدم . شبیه جنـده تا بیخ خورده بود : ما با هم همسایه بودیم نامرد ! مگه نگفتی با من دوستی ؟ حالا که خرت را از پل ، تا بیخ خـایه ، تا بیخ گلو ، کردی ، رفتی ؟ بی هیچ مزدی و منتی . بی هیچ نصیب و منفعتی . باز هم مفتی . مجانی . فقط برای اینکه یک بار دیگر ، یک سال دیگر ، یک آن دیگر ، سوار بر قاطر قدرت ، بر قطار قدرت و یک دانشجوی جلقـی دیگر را ، یک دختر پریـود ضعیفه دیگر را باتوم باتوم کنید . وقت اجرای سناریوی آخر است آقای رییس جمهور . پیش به سوی ساعت صفر …

زن زنده می شود

زن ایرانی امروز افسار پاره کرده است . لگام گسیخته است . مرزهای وحشیت طبیعت ، تحجر شریعت ، قانون قبیله و آیین ایل و عائله را در هم نوردیده ، وارد امروز شده است . زن ایرانی دیگر چپیده در پتو و تپیده در پستو نیست .  زن ایرانی پا از پیله بیرون گذاشته و بی پروا پرواز می کند .

اسپـرم متحرک است . وول می خورد . تخمـک اما ثابت است . ساکن است . بر این اساس ، این نر است که فاعل است . کننده است . خواهان است . عامل است . و ماده پذیرنده است . مفعول است . پذیرفته است که کرده شود . زیر باشد . انتخاب بشود . خوانده باشد . این قانون طبیعت است . نظام حیات وحش است . قانون زندگی وحشیانه است . حکم شریعت است . قانون قبیله و آیین ایل است .

اما زن ایرانی امروز سلطه نمی پذیرد . مایملک کسی ، تحت تملک نمی شود . زیر نمی ماند . زیر بار نمی رود . تحقیر نمی شود . تن به توسری نمی دهد . زن ایرانی دیگر خانه دار خانواده و خایـه مال شوهر نیست . زن ایرانی  ِ مغفول تاریخ دیگر مفعول نیست . امروز دین مرتجع است که مفعول شده است . کار از کشف حجاب گذشته است . زن ایرانی کشف عـورت کرده است . خودش را کشف کرده است . قدرت عورت اش را. قیمت عورت اش را . هویت اش را کشف و کسب کرده است . زن ایرانی به جای اینکه آیینه به میان پاهایش بگذارد ، خودش را ، قیمت و قدرت اش را در آیینه جامعه می بیند . در تریبون نماز جمعه می بیند . در راهپیمایی های خود جوش می بیند . در ون های گشت ارشاد می بیند . چشم بندش را برداشته ، چادر و چارقد و چاقچورش را کنده و عریان شده . عریان جامعه اش را دیده و محوریت خودش را باور کرده است . محوریت ، قدرت و قیمت عورتش را در تریبون نماز جمعه و  در راهپیمایی های خود جوش دیده است . محبوبیت عورت اش و محدودیت خودش را دیده و به قضاوت نشسته است . او خودش را کشف کرده و سهمش را می خواهد . قدر می خواهد . قدرت می خواهد . کار از احقاق حق گذشته است . زن ایرانی اعمال قدرت می کند . امروز دین خداست که مفعول شده است . خداست که مفعول شده است . عرف و سنت بدوی  ِ بادیه است که مفعول شده است.

زن ایرانی قیام کرده است . قیامت  کرده است. دست نیافتنی شده است . امروز زن ایرانی است که انتخاب می کند . زن ایرانی است که جهت حرکت جامعه را تعیین می کند . مرد را ، مردم را به دنبال خود می کشاند . امروز مرد ایرانی است که مفعول شده است .

آمدم

در بادها بید آمدم

برگ برگ

پر

شکسته

و بسته

و خسته

و خرد و خراب آمدم

و خرده

و خرده

و خرده

و خورده شدم

« سردار صالحی »